تغییر برند ایران آنکارا به نیلگام

تعطیلات تابستانی خانوادگی در اتریش: تپه ها جان دارند

۱۰ خرداد ۱۳۹۶

والدین تحرک می خواهند و بچه ها دیوانه وار عاشق گردش هستند.
نوای موسیقی (فیلم معروف اشک ها و لبخندها)…هاریت گرین (Harriet Green) می خواهد تعطیلات تابستانی اش را در کوه های تیرول اتریش سپری کند.
این بار، خواهان تعطیلات کنار ساحل مدیترانه نبودیم. خواستار کاری فعال، سالم و روحیه بخش بودیم. چیزی مثل صحنه های ابتدایی فیلم اشک ها و لبخندها: آن جا که ماریا در زمین های مرتفع سرسبز می رقصد، بالای سرش آسمان آبی است و روستایی که شما را به نغمه سردادن وامی دارد.
ما تعطیلاتمان را در سه منطقه تیرول در غرب اتریش سپری کردیم. چکمه ها و شلوارک نو خریدیم با کلی چسب زخم.
کوهستان رام نشدنی کایزر (به معنی قیصر) نزدیک مرز آلمان، فلات سی فلد نزدیک اینسبروک و دره اوتزتال نزدیک مرز ایتالیا، همه زیبا و رویایی هستند و طعم و بوی کاملا مجزایی دارند. محل استقرارمان در هتلی بود که رفاهمان را تامین کرد-از غذاهای سالم و خوشمزه در رستوران تا اسپایی که مردان و زنان در آن تنی آسوده می کردند.
هتل سبز استانگل ویرت پای کوه رویایی ویلدر کایزر یکی از قدیمی ترین و مشهورترین ها در اتریش است. اینجا همه چیز سنتی به حساب می آید-درست مثل دامن های بلندی که زنانش به تن می کنند. اما حالا تاکید بر رفاه طبیعی است، از چای های گیاهی تقریبا دارویی تا خود ساختمان، که تقریبا همه چیزش از چوب ساخته شده؛ حتی پریزهای برق و گوشی های تلفن. بخشی از پشت بام، چمن طبیعی و گل علفزار است و حیواناتی می بینید که در حال چرا هستند. وقتی پا از هتل بیرون می گذاری، چشمت به قورباغه، سنجاقک، خرگوش، گاو و پروانه هایی می خورد که همگی همان چند دقیقه اول قابل دیدن هستند.
در مسافرخانه های کوهستانیف ما میان وعده های خوشمزه ای از سوسیس و پنیر روی نان های فوق العاده چاودار به اضافه سوپ غلیظ و لیوان های بزرگ ماء اشعیر خوردیم. تقربا هرچیزی که در تیرول خوردیم، ارگانیک بود. کشاورزی ارگانیک، تا ۳۰ درصد کشاورزی منطقه را در بر می گیرد. همسرم که در لندن از داس برای تهیه جیره ما استفاده می کرد، عادت دارد مردم فکر کنند آدم عجیبی است. وقتی دید که بسیاری از مردم در اتریش از داس استفاده می کنند، خیلی هیجان زده شده بود.
قدم زدن در پیچ و خم پر شیب گر کاج ویلدر کایزر، به توان بدنی نیاز دارد اما باید دقت کرد پیاده روی های سخت هم برای کودکان مفرح باشد. پیاده روی پر چالش سه ساعته را هر بیست دقیقه متوقف می کردیم: زیپ لاین، تاب چوبیف یک خانه درختی بسیار بزرگ که نانسی را آرام کرد.
در فلات مرتفع سی فلد، درست در شمال اینسبروک یکی از استراحت گاه های بسیار پرطرفدار تابستانی اتریش، اوضاع کمی متفاوت بود. در این محل، بسیاری از پیاده روی ها به کوه نوردی وابسته نبود که باعث خوشحالی نانسی شد. اما قدم زدن در سی فلد مفرح بود: هر از گاهی درختان به پهنه های وسیعی می رسید که پر از گله حیوانات بود که هر از گاهی صدای زنگوله هایشان هم به گوش می رسید. بعضی هاشان آن قدر آرام بودند که نانسی می توانست ضرب بگیرد.
اوضاع وقتی غافلگیرکننده شد که در یکی از پیاده روی ها، پا به مکانی مسطح گذاشتیم و به ویلدمون سالم (Wildmoosalm) رسیدیم. محلی آراسته به خاطرات فوتبالی، جایی که جمعیت باخوشحالی غریو می کشد.
چیزی تقریبا لطیف تر اما به یاد ماندنی، صبحانه زودهنگام در میانه راه کوهستانی بود که به استراحتگاه اسکی سولدن (Sölden) در اوتزتال مشرف بود. ساعت ۸ صبح، هوا در گامپ ثاوا (Gampe Thaya) مسافرخانه ای خانوادگی، به اندازه کافی گرم و آفتابی بود. وقای ما رسیدیم خبری از مشتری نبود و منظره های خیره کننده ای داشت-همه جا پر از گل، میزهای کوچکی که چینش زیبایی داشتند و همه به قله های رویایی مشرف بودند. ما ماست خانگی و میوزلی، نان تازه و مربای توت قرمز و پنیر تهیه شده از شیر گله تیرولی خوردیم که همان اطراف بودند.
مالک دوست داشتنی آن که همسرش تمام عمر آن جا زندگی کرده، ما را به داخل دعوت کرد تا زنگوله هایی که در این سال ها برنده شده است را ببینیم-زنگوله هایی که سپتامبر هر سال اگر گله سالم از چراگاه تابستانی کوهستان برگردد دریافت خواهید کرد.
هر چه توانستیم آن جا ماندیم اما داشت گرم می شد-میانه ماه آگوست بود و دما بالاتر از ۳۰ درجه بود-و ما راه طولانی در پیش داشتیم که از مسیر پر گل و پرشیب تا تله کابین می گذشت. تله کابین هشت نفری جدیدی ما را به بالای قله ۳۰۵۰ متری گایزلاکوگل (Gaislachkogl) برد؛ موقعی از سال که کوه هنوز اندکی یخ داشت.
سولدن در زمستان میعادگاه شلوغ اسکی است اما تابستان ها نیمه بیدار و نیمه پر می شود. در یکی از هتل های تازه طراحی شده به نام برگ لند (Bergland) ساعت های زیادی را اطراف استخر و جکوزی روباز مشرف به کوهستان گذراندیم. طوفان تابستان هر شب دم غروب از راه می رسید، انگار ساعت کوک می کند.
آن هایی که کودکان مسن تر از نانسی داشتند توانستند از فعالیت های آدرنالین ساز هم لذت ببرند-دوچرخه سواری کوهستان، کانو سواری، قایق سواری در آب های خروشان، صخره نوردی و منطقه ۴۷ که پارم ورزشی پرهیجان با بهترین سرسره آبی های اتریش است. شاید آن هایی که بچه نداشتند می توانستند از اسپای پیشرفته و حمام آب گرم در گنبد آبی لاگن فلد (Lagenfeld’s Aqua Dome) لذت ببرند.
ولی ما خودمان را به اوتزی دورف (Ötzi Dorf) سپردیم، روستایی عصر حجری که بعد از کشف در سال ۱۹۹۱ از روی بدن یک مرد ماقبل تاریخی در ارتفاعات یخ بندان کوهستان های اطراف بازسازی شده است. با نگاهی به چهره آفتاب سوخته اوتزی فهمیدیم احتمالا او هم زمانی مانند ما از قدم زدن لذت می برده است.
گاسثوف کرون (Gasthof Krone) در شهر زیبای اوم هاوسن (Umhausen) اوتزتال یک مسافرخانه سنتی قرن هفدهمی است-داخل آن تمام چوب، بیرون آن نقاشی شده-که در آن غذاخوردیم. ما واینر اشنیتزل با سورکرات (sauerkraut) کلم ترش و ارداپ فلن (erdapfeln) («سیب زمینی»: تعجب کردیم اتریشی با آلمانی چه قدر فرق دارد) هم خوردیم.
کمی دورتر با خودرو می شود به دریای پیبورگر (Piburger See) رفت که دریاچه ای رویایی است و طی آخرین دوران یخبندان و بعد از این تشکیل شد که آب به دهانه ایجاد شده در اثر برخورد یک شهاب سنگ وارد شد. دور دریاچه را قدم زدیم و به کافه ای رفتیم تا قایق پارویی کرایه کنیم و شنا کردیم.
صدای موسیقی چطور؟ ما آن را-نسخه اصلی اتریشی اش، نه نسخه مربوط به راجرز و هامر اشتاین-خیلی جاها شنیدیم. اما احتمالا به یاد ماندنی ترینشان در اشتانگل ورت بود. خانواده صاحب هتل نسل هاست در رقابت ها نغمه سر می دهند و هر سال میزبان خوانندگانی هستند. هر روز غروب، خسته از پیاده روی روزانه مان، در استخر آن جا جان دوباره می گرفتیم و نسخه صاحب هتل از آن نغمه های مشهور ما را سرگرم می کرد. همان طور که ما زیر گل های اطلسی مشغول غذاخوردن می شدیم، سه بانوی خواننده با لباس های لیزی و آلات موسیقی خودشان، ما را به شنیدن نغمه های محلی و مردمی اتریشی دعوت می کردند. پشت سر آن ها، خورشید به آرامی پشت کوه های ویلدر کایزر غروب می کرد.
دسته بندی :اتریش