تغییر برند ایران آنکارا به نیلگام

بازدید از رشته کوه بانگل بانگل (Bungle Bungle Range) استرالیا

۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۶

بعد از دیدن رشته کوه بانگل بانگل در پارک ملی پورنولولو (Purnululu) باید دوباره با پای پیاده به دیدن این مکان بروید.
از پشت پنجره چیز خاصی می بینید. نمایی از شهر از فراز ساختمان مهر و موم شده، نمایی زودگذر از چشم انداز داخل خودرو، حتی این مکان میراث جهانی را می توانید از درب باز هلیکوپتر هم ببینید.
آخرین باری که به دیدن بانگل بانگل، بخشی از پارک ملی پورنولولو رفتم، زمان کمی داشتم. من و همسرم در کونونورا (Kununurra) در ۳۰۰ کیلومتری پارک اقامت داشتیم و سوار بر هلیکوپتر از بانگل بانگل دیدن کردیم. فقط یک ساعت در آسمان بودیم. هزاران کومه نارنجی و مشکی کندو مانند را دیدیم که تا آن دور دست ها امتداد داشت و سایه های بزرگی روی تنگه های میان خود انداخته بود-تنگه هایی که می شود مردم را داخلش دید. این جزو آن منظره هایی است که همیشه در ذهن می ماند. منظره ای که هیچ چیزی همتای آن نیست و دلتان می خواهد بیشتر ببینید. به خصوص من دلم می خواست یکی از آن آدم های داخل آن تنگه ها باشم.
هشت سال بعد دوباره به کونونورا برگشتم اما این بار نه با هلیکوپتر. این بار سوار یک خودرو دو دیفرانسیل، راهی منظره ها شدیم-آن پایین در بزرگراه و از طریق جاده به سمت پارک ملی. این مسیر پرپیچ و خم ۶۵ کیلومتری سرخ رنگ از برکه ها و گله ها می گذرد. اما خودرو ما از پس این مسیر به راحتی برمی آمد و با خودمان می گفتیم چرا این کار را قبلا نکردیم.
درست چند ساعت بعد از ترک کونونورا به اردوگاه سفر حیات وحش کیمبرلی (Kimberley Wild Expeditions) رفتیم. وقتمان را تنظیم کرده بودیم که غروب به آن جا برسیم و بار و بنه مان را داخل چادر بگذاریم و یک راست به سمت مناظر کونگ کالاناوی رفتیم. در آن جا لب مرز چشم انداز آن ایستادیم و کنارمان عده ای مسافر دیگر بودند که پایین رفتن خورشید با اشعه ای سرخ رنگ پشت رشته کوه های بانگل بانگل را تماشا می کردند. ماسه سنگ ها نور می گیرند، اول از نارنجی به آجری و بعد به قرمز آتشین. آن قدر آن جا ایستادیم تا آخرین اشعه سرخ هم از نظرمان ناپدید شد و چند دقیقه در سکوت گذشت. خیره کننده بود-اما خیلی دور.
صبح روز بعد ناامیدانه از میان آن کومه ها گذشتم تا به پرتگاه اکیدنه (Echidna Chasm) بروم؛ جایی که یک مسیر دو کیلومتریاز مسیری نهری می گذرد و وارد یک تنگه می شود. هوا رفته رفته گرم می شد ولی ما ظرف چند دقیقه بعد، دیگر زیر نور آفتاب نبودیم و زیر درختان بقم، سقز و نخل وارد یک پرتگاه بزرگ شدیم. اول آن بسیار وسیع است اما خیلی زود اگر دو دستمان را از هم باز می کردیم به دیواره های آن می خورد. نردبان هایی برای آسان تر شدن صعود از صخره ها هست و بسیاری از آن ها تخته سنگ هایی هستند که سقوط کرده اند و شکاف بین دیواره ها وقتی بیشتر به داخل پرتگاه می روی، کمتر هم می شود.
حالا ما ۱۸۰ متر زیر سطح عادی هستیم و تخته سنگ های متزلزلی بالای سرمان ایستاده اند. به قدرت آب فکر می کنم که این نمای بی نظیر را در اثر ۳۶۰ میلیون سال فرسایش ایجاد کرده است. در یک روز خشک ماه جون، سخت باورتان می شود این قدر آب در این جا باشد که حتی به پارو نیاز باشد اما در فصل مرطوب (حدود دسامبر تا مارچ)، برکه ها سیل آسا می شوند و منظره را یک بار دیگر عوض می کند و انسان ها را دور می راند.
اما امروز حتی ابر هم در آسمان نیست و در انتهای تنگه، به محوطه بازی می رسیم که خورشید بر آن می تابد. نزدیک ظهر، بهترین موقع این جا بودن است که خورشیدش به رنگ قرمز تیره در می آید و دیواره ها نارنجی درخشان می شوند.
 بعد از تحمل آفتاب نیمروز، به جنوب پارک رفتیم که سه مسیر آن شما را به سمت آن کومه ها می برد. خودرو را در پیکانینی (Piccaninny) پارک کردیم و در بستر خشک یک نهر دیگر به راه افتادیم. این یکی پر از ماسه سفید نرم بود و حوضه های کوچک آبی از آن باقی مانده بود که ما ترک باران فصل مرطوب بود. ما راه خود را از اسپینیفکس (spinifex) انتخاب کردیم و بعد از ۲۰ دقیقه به تنگه صومعه (Cathedral Gorge) رسیدیم که برکه اش با آبشاری ترکیب شده و آمفی تئاتری از سنگ ها را تشکیل داده بود. این منظره خیره کننده است و زمان زیادی را صرف گشتن در آن کردیم. ما داخل دریاچه سنگ پرتاب کردیم و از عکس ها و سوراخ های کندو مانند آن عکس گرفتیم.
اما هنوز دلم می خواست به آن کومه ها برگردم برای همین ما مسیر «کومه ها» را گرفتیم که ۷۰۰ متر داخل محوطه ای پر از آن ها پیش می رود. پیچیدیم و ناگهان ساکت شدم؛ دوربینم نیز بی استفاده از گردنم آویزان بود. تا به حال چیزی مانند آن را ندیده بودم-منظره ای بی نظیر از کومه ها به رنگ نارنجی و مشکی در اطراف من بودند. جایی که آهن اکسید شده خشک شده بود، نارنجی بود و جایی که رطوبت جمع شده بود و باعث رشد باکتری سیانو شده بود، مشکی بود. اما-صادقانه بگویم-زیاد به علم علاقه ندارم. زیبایی رام نشده کومه هاست که مرا از خود بیخود کرد. اندازه آن ها باعث شده بود خودم را کوتوله ای فرض کنم و احساس ناچیز بودن می کردم.
دسته بندی :استرالیا